سيد محمد باقر برقعى

3369

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

اى مايهء طرب اى يار نوش‌لب بت عيار كيستى * اى مايهء طرب گل گلزار كيستى اى چشم ناتوان كه توان مىبرى ز تن * ما خستهء توييم ، تو بيمار كيستى فرخنده‌بخت آنكه تو دارد خداى را * خورشيد روز و ماه شب تار كيستى از فرقت تو نور به چشمم نمانده است * اى نور چشم دلشدگان يار كيستى خلقى به ديدن رخ خوب تو مايل‌اند * تا زان ميان تو مايل ديدار كيستى اى مرغ دل ، كه بال‌وپرت را شكسته است ؟ * در دام و بند طرّهء طرّار كيستى اى دل به چشم كم نگرى سوى ماه و خور * محو جمال و مايل رخسار كيستى اى عشق كاينات پر از شور و انقلاب * ز آثار توست تا تو خود آثار كيستى مىبينمت ز ذرّه عيان تا به آفتاب * اى عالم از تو پرشده انوار كيستى تا كى سراغ يار ز اغيار مىكنى * اى بىخبر ز خويش ، طلبكار كيستى « مفتون » در آرزوى جمالت فتاده است * در بستر هلاك ، تو غمخوار كيستى شكايت شاعر نيمى دلم ز غم خون از هجر يار نيمى * نيمى ز جور گردون وز انتظار نيمى نالم ز يار و اغيار چون بلبلى كه نالد * نيمى ز فرقت گل از رخم خار نيمى با ياد لعل و زلفش پيچم به خود شب و روز * نيمى ز شوق مهره و ز بيم مار نيمى نفى دهان جانان اثبات كرد منصور * نيمى به پاى دار و بالاى دار نيمى اشكم ز روى و مويش گل كرد خاك كويش * نيمى ز صبح روشن در شام تار نيمى يكباره دل ندادم بر خطّ و خال جانان * نيمى به زور دادم از اختيار نيمى « مفتون » بسى شكايت دوشينه بر زبان راند * نيمى ز يار بىمهر وز روزگار نيمى گذرگاه دوست سرى كه خاك گذرگاه دوست افسر اوست * سرى كه لايق تاج شهى بود سر اوست نظر دريغ چرا مىكند ز مشتاقان * پرىرخى كه نظرها همه به منظر اوست فغان كه بسته به رويم در گشايش را * كسى كه چشم اميدم چو حلقه بر در اوست رخش بهشت برين است گر بهشته برين * ميان چشمهء خورشيد جاى كوثر اوست